تبليغاتX
××Del Nevesht

 
 بازم اومدم با یه آپ دیگه

 

~ دلم میخواد یه روزی برسه که برم جلو همه داد بزن:نمکی!!!! آخه نمیدونم چه حالی داره!! فک کنم حال بده  

~آهنگ جدید باحال هیچکی نمیشناسه؟؟ خسته شدم بخدا!! آهنگای چرت و ژرت گوش میدم میشینم به ریش خوانندهه میخندم!

 

~ فیلم پرتغال خونی اعصاب واسه من نذاشته....دلم میخواد نیوشا ضیغمی رو تیکهپاره کنم....اه اینقد لوس بازیکردااا!

 

~ آخییییش بالاخره بعد یه قرن تو حیاط بازی کردیم...

 

~ سرکلاس اعصاب واسم نذاشتن!!! بس که مزه پرونیاش چرت و پرته!!

 

~ژست قبلییادم رفت یه چیزی رو بنویسم!!!!ادامه اون خطو اینجوری مینویسم

 

من به عنوان دشمن نمیگم بلکه به عنوان یه ادم که بالغ شده و مغزش کاملا رشد کرده و بچه نیست اینو میگم!

 

~~تازگیا حس میکنم خبراییه!!انگاردارن یه کارایی میکنن

+ تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:48 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
 

 

سلااااام بعد یه مدت طولانی بالاخره تصمیم گرفتم آپ کنم  

 

~ خدا جون از درس خوندن متنفرم! هرروز ۴ صبح پا میشم درس بخونم!! شبا که حسش نیست!

~ آخه بگم خدا چیکارت کنه؟ معلم برگشته به طرف میگه منشور رو توضیح بده میگه چیزی که منو میشوره! بابااااااا بامزه!! بابا باحال!! بابا دلقک!! بابا...... سرکلاس؟ بی شخصیت بازی؟؟ اولالا!! اینجا میخوام نصیحتت کنم...نه به عنوان یه دشمن! به عنوان یه همکلاسی

-هیچوقت برا خندوندن بقیه شخصیت خودتو خورد نکن!!

والله خدارو شکر بقیه تو کلاس شخصیتشون براشون مهمه و از این حرفا نمیزنن!!!یاد بگیر بچه!

 

~ امروز کم بود گند بزنم به هرچی مدرسه است!! اگه یه ثانیه دیرتر جلو خودمو میگرفتم دیگه کارم ساخته بود!!

 

~ سرکلاس صداش رو اعصابهههههه!! یعنی حاضرم ۵۰ ساعت سرکلاس... بشینم ولی یه لحظه صدای اونو نشنوم!!! چرا؟؟ خودمم نمیدونم...آخه گاهی یه چیزایی درمورد یکی میشنوی که حالتو از اون شخص بهم میزنه...حیف که چیزه واگرنه همینجا همه رو مینوشتم تا بهم حق بدین...خیلیا فک میکنن من بی جهت ازش بدم میاد و بهتره بگم متنفرم....ولی حاضرم قسم بخورم اولاش برام فرقی نداشتولی واقعا وقتی یه سری چیزارو میشنوی و میبینی و میفهمی همه چیز تویه لحظه زیرورو میشه!

 

~اه اینقد بدم میاد وقتی داری با یکی حرف میزنی حواسش بهت نباشه! میخوام بکوبونمش به دیوار و با دیوار یکیش کنم...

 

~ وای اردو چقد حال داد!! البته با وجود بعضیا که فک کردن کین حال نداد!! تو اتوبوس که اولاش حال بهمزن بود!! لحظه ای که ناز کردو گفت نهههه من اونجا نمیشینم از ته دل خوشحال شدمممم....واگرنه کی حوصله داشت ریخت اینو تحمل کنه؟

 

~ برافعلا کافیه فردا هم یه پست کاملتر میذارم

 

+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:49 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |

×× الان از دست خودِ حواس پرتم حرصیم!! طرف گفته 51 تا سوال از کتاب دربیارین و همه تستی باشن!! حالا من رفتم 51 تا سوال تشریحی درآوردم...با اعتماد به نفس رفتم دفترمو نشون طرف دادم...معلمه یه نیگا بهم کرد

-من گفتم سوال تستی...تشریحی که نمیخواستم..

مخم هنگید!! تســـــــــــتی؟؟؟ واسه اینکه ماست مالیش کنم گفتم

-اِ شما گفتین؟؟ نگفتین که!!

حالا معلمه نچ نچی کرد...

-بچه ها من گفته بودم سوال تستی...

هنوز حرفش تموم نشده طرف وسط حرف معلم پرید

-بله آقا گفته بودین!
همون لحظه میخواستم با دفتر بکوبونم تو فرق سرش...احمق معلم از تو پرسید؟؟ معلم رو به دخترا داره سوال میپرسه تو میپری وسط حرف معلم؟ آفریـــــــ ـــــــــــــــــن!!! فقط میتونم بگم بی شخصیتی و لجبازی حدی داره!!

×× سر کلاس تاریخیم طرف یه چیزی درمورد چند نفر گفت و که حرفش سیاسی بود!! حالا معلم گفت

-نه اینجوری نبوده و تو اشتباهی فهمیدی...

حالا طرفم که از بحثای سیاسی اونم تو مدرسه شدیدا خودداری میکنه یه دفعه گفت

-چیزه میرم اسم اون بنده خداهارو حفظ میکنم!!

حالا بقیه هی میگن بنده خدا؟؟

طرف هم هی میترسید بحث سیاسی کنه میگفت آره دیگه چیزه بنده خدا هایی که اون کارارو کردن!!

آخه یکی نیست بگه وقتی میترسی چرا دهن باز میکنی و الکی حرف میزنی؟ کلی وقت کلاس گرفت! :/ یا حرفتو بزن یا اصلا حرف نزن!


×× دیگه آخر سالیه حوصله درس خوندنو اینارو ندارم!! معلما هم که تا دلت بخواد مشق دادن! مــــشق!!


×× 4صبح پاشدم درس خوندم حالا امروز میرم مدرسه معلمه درس نپرسید!! :/

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 14:56 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
××به یاد گذشته ها دوباره رفتم تراوین ثبت نام کردم یعد ده دقیقه ده تا نامه اومد!! همسایه ان که دارم؟


×× این روزا اصلا حس درس خوندنو ندارم! مجبور میشم نصف شب پا شم بخونم! خود خرخونم که هستم!!؟


××خداروشکر شنبه نرفتم مدرسه! واگرنه الان دپرس بودم درحد تیم ملی...


×× خوابم و میاد و میخوام حال بعضیارو بگیرم....:/


××این روزا حس میکنم تنفر حس خیلی قشنگیه!!! 


××خوابم میاد! ببخشید!:/

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 14:47 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
دلم میخواد با یه چی بکوبونم تو اون فرق سرت که....بخدا وقتی چشام تو چشات میفته فقط مخیوام بهت فحش بدم و بگم چقد ازت متنفرم! بگم چقد بدم میاد! بگم......ای خدااااااااااااااااااااااااا
+ تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 14:7 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |


××امروز ادبیات داشتیم...معلم اومد روو تخته ماضی هارو نوشت

پسندیدم پسندیدی پسندید و... حالا طرف برگشته با اعتماد به نفس صددرصد میگه آقا

پسندیدم پسندیدی پسندید سَپَندیدم سَپَندیدی سَپَندید!!    ای خدا وقتی بلد نیستی الکی حرف نزن!! :))))))))))) باور مُردم از خنده اصلا کلاس رفته بود روو هوا!!


×× داشتم با طرف حرف میزدم حالا اون یکی طرف عین فوضولا با دوستش اومد روبه رومون واستاد!! منو میگی داشتم از حرص میمردم! میخواستم بگم آقا میشه اینقد فوضولی نکنی؟ ولی خب دین حرف زدن با نامحرمان را حرام کرده است! :)))


×× شنبه میریم کالوژسکایا!(با دو نفر)حیف دخترای کلاس ما پایه نیستن! :/





+ تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 14:26 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |






شنبه 29 بهمن1390 ساعت: 23:26 توسط:فرزین
ادامه مطلب نمیشه رفت(ادامه مطلب فقط برا کسایی که بهشون اعتماد صددرصد دارمه! بدرود!)
وب سایت پست الکترونیک
[عنوان ندارد]

شنبه 29 بهمن1390 ساعت: 23:26 توسط:فرزین
سلام خوبی وبت خیلی جنجالیه چیزی ازش نمی فهمم (لطف داری!:دی)
چون فک کنم از اول نبودم به هر حال وب خوبی داری .(بازم لطف داری)
یه سوال الان من می تونم به وبتون سر بزنم یا نه (آره چرا که نه؟ شما هم روش!)
 اخه اون جا گفتین که همه ادرسه من دارن به هر حال وبه دیگه (اوهوم!!دفترخاطرات شخصی که نی)
برا منم همینه هر کسو نا کسی میاد نظر میزاره 

میشه به جز ناله چیزای دیگه هم بنویسید تا هم ما یاد بگیریم هم شما :دی(ناله؟ باشه گلم حتما!امیدوارم منو الگوت قرار نداده باشی!)
امضا تونم خیلی قشنگه می تونم کپی کنم یه ذرشو (آره!من خودمم کپیش کردم!)
 این وبلاگ برا شماست . اما وبلاگ برای بازدیده . اگه نمی خواید که کسی مثه من بتون سر بزنه بگید (نه بابا بفرمایید تو دمِ در بده)
به ما هم سر بزنید بازدید کننده کم دارم (آره قحطیه بازدید کننده اومده!! هی روزگار..)
ببخشید من خیلی حرف می زنم چون از کسایی که فقط مینویسن (تو بازم ادامه بده! خوشم میاد از حرف زدنت!!منم خودمم کسی ام که بیشتر با نوشتن حرف میزنم!)

وبت قشنگه خوبه(ممنون گلم)از چرتو پرت بدم میاد . آدم باید حرف بزنه (منم همینطور!آره باید حرف بزنه!)

درکل وبه خوبی دارید (نظر لطفته! هر روز از این پیاما که نداریم !! بازم سر بزن!)
یادتون نره به ما سر بزنید(آدرس وبتو نذاشتی!واگرنه حتما سر میزدم! روز خوش)
وب سایت پست الکترونیک





گفتم این نظر رو بزارم و جوابشم بدم!! حیف آدرس وبشو نذاشته بود!

************


×× دوستمون گفت یه چیزی بجز ناله بنویسم! دقیقا نفهمیدم منظورش از ناله چی بود!!)



××این روزا وقت کم میارم که رمانمو بنویسم! مینویسمش ولی کم!! )


××منتظر عیدم!! اونم بی صبرانه! نمیدونم منتظر عیدم یا تو؟


+ تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 14:10 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
میدونی چقد احمقانه اس وبلاگ ماله خودت باشه...نوشته هاش ماله خودت باشه...حرفاش حرف دل خودت باشه...ولی بعد یک سال تازه از زبون یکی دیگه بشنوی که آره همه بچه های "مدرسه" آدرسشو دارن و دارن پشت سرت هرهر میخندن؟؟ 

پ.ن برای بچه ای که پشت سرم شایعه ساخت!: میخوام بگم اولش میخواستم حذف کنم! ولی دیدم نه ارزششو نداری! وب خودمه و هرچی خواستم توش مینویسم! میدونی بخاطر حرفایی که پشت سرم زدی اندازه سرسوزن هم ناراحت نشدم؟ آخه جنس تو و امثال تورو خوب میشناسم!! تازه از اینشم بگذریم که میدونم چقد پشت سرم شایعه درست کردی....هی منو به اون نکبت چسبوندی که چی؟؟ که آبروم بره؟؟ والله باید بگم حتی اگه این حرفا حقیقت داشت تو این دوروزمونه دختر پسر همو دوست داشته باشن اشکال نداره! ها؟؟ مگه اینطور نی؟ میدونی منم خوب بلدم حالتو بگیرم...خوب بلدم تورو به اون دختره ی لندهور بچسبونم و از دروغ پشت سرتون حرف بزنم و بگم آره تو اونو دوست داری و ....!! میبینی؟ شایعه ساختن تو این مدرسه کاری نداره! کافیه به یه نفر بگی تا بهمه مدرسه خبردار شن!! البته شایعه ساختن واسه تو بی فایده اس!! چون همینجوریشم همه میدونن که..... و خودت باعث شدی آبروت بره! "واقعا برا تو و اون شخصیت کذاییت متاسفم!)


پ.ن برای همه: این وب همیشه پابرجاست و هیچ وقت "هیچ وقت" حذف نمیشه!! اینو مطمئن باش!


×× تازگیا درسامون زیاد شده! نمیرسم رمانمو بیشتر تایپ کنم...هی روزگاااار!


×× دیگه اونجوری نیگام نکن....مثه مجرمی که مچشو گرفتی!


×× هوا سرد شده! خیلی! 

+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 15:53 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
................
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 13:24 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |
××خوابم میاد یاونم تا سرحد مرگ....:/   آخه یکی نیست بگه علوم و ریاضی رو تو یه روز انداختن احمقانه ترین کاریه که میشه کرد؟؟ 


×× یه مغازه جلو خونمون هست هر روز میرم یه snickers از اونجا میخرم...آخه عاشق شکلاتم مخصوصا این!! 


×× امروز میریم پیش مشاور پسرا ی کلاس اونجان.....در میزنم میگم خانوم نوبت ما دختراس....میگه هرموقع کارشون تموم شد بیاین....منو میگی >>  :/  


×× سرکلاس ریاضی میزارو کشیدیم وسط!!! برا من که فرقی نمیکرد ولی بازم اونایی که سمت دیوار بودن نمیتونستن ببینن!! به نظرم سیستم کلاسو باید عوض کنیم!


××نه واقعا زیراب زنی تا چه حد؟؟ برگشتن همشون هرچی درمورد طرف میدونستن رو جلو ماگفتن!! واقعا تا قبل از اینکه اینا دهنشونو باز کنن من از اون طرف متنفر بودم...ولی وقتی اونا دهنشونو باز کردن و اون همه جلو ما زیراب زنی کردن حالم بیشتر از اونا بهم خورد تا طرف!!! واقعا نمیفهمم اینا چرا یه همچین کاری رو کردن!!



×× امروز طرف از اون موقعی که پاشو تو کلاس گذاشت هی میگفت تقلبی کردم !! زنگ ریاضی به معلم میگه آقا میدونید چرا میگم تقلبی؟؟؟ میخواستم بگم همه مثه شما فوضول نیستن!!!حالا طنگ تفریح در یکم باز بود منم حواسم نبود و هی بهش فوحش دادم.....یه دفعه دروباز کرد و دلم خنک شد همه چیو شنید...!!


×× تازگیا احساس میکنم حوصله هیچ چیرو ندارم...میخوام بخوابممممممم.....

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 14:13 نويسنده دختـــ ــ ــر ســ ـیگاریـــــ×× |